آرشیو
اخبار دسته بندی: وب گردی
تکنگاریهایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی 📝 سیده اعظمالشریعه موسوی 🔹️ مرد خودش را به پشتی صندلی چسبانده و بند ساعتش را بارها باز و بسته میکند: «برادرم شصتودو سال داشتند. خیلی نجیب و با حیا بودند. حتی با افراد کوچکتر از
تکنگاریهایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی ✍️ سیده اعظمالشریعه موسوی 🔹️ بین دو قبر چهارزانو زده و نشسته است. رو به عکس پدر شهیدش میکند. اشکهایش را با سرانگشتانش پاک کرده و میگوید: «بابا برایت مهمان آمده. مراقب نوهی ورزشکارت باش.» سرش را
تکنگاریهایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی ✍️ سیده اعظمالشریعه موسوی 🔹️ مادر دفتر خاطرات محمدحسین را ورق زد. اشکِ روی گونهاش را پاک کرد و گفت: در این دفتر بیشتر خاطرات شخصیاش است. اما از محمدحسین خاطرات زیادی در یاد و قلب همه
تکنگاریهایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی ✍️ سیده اعظمالشریعه موسوی 🔹️ با صدای حسینحسین، عطر کربلا به مشام میرسد. پدر کنار تابوت زانو میزند. دست میبَرَد و جنازه کفنپوش علیرضای بیستوپنجساله را در آغوش میگیرد. پیکر بیجان او را به سینهاش میفشارد. تصاویر
تکنگاریهایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی ✍️ اعظمالشریعه موسوی 🔹️ هانیه و زهرا برای چیدن میوه و شیرینی در ظرف، مسابقه گذاشته بودند. زنگ خانه به صدا درآمد. به طرف در دویدند. محمدعلی پاهای کوچکش را روی زمین سُراند و با روروئک خودش
تکنگاریهایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی ✍ سیده اعظمالشریعه موسوی 🔹️ چشمهایش را باز کرد. تخت کوچکی کنارش بود. نوزادی آرام خوابیده بود. انگشت اشارهاش را آرام روی لپهایش کشید. همسرش دستهگل را کنارش گذاشت: خواب بودی اذانش را گفتم. اسمش را هم
روایتهایی کوتاه به قلم زنان ایرانی از امیدهای بعد از جنگ ✍️سیده اعظمالشریعه موسوی 🔹️ ملیحه خانم، همسایهی خانه قبلیمان و مادر مهتاب، همبازی دوران بچگیام را مدتها بود ندیده بودم. با اینحال هیچوقت چهره بشاش و خندهرویش از آلبوم خاطرات کودکانه ذهنم پاک نشده بود. آنروز که دیدمش
تکنگاریهایی به قلم زنان ایرانی از فردای آزادی فلسطین و نابودی رژیم اشغالگر قدس ✍️سیده اعظمالشریعه موسوی 🔹️ سرود حماسی «ای لشکر صاحب زمان» پخش میشود. ساعت سه نیمهشب است. لایه ضخیمی از برف حیاط مسجد را سفیدپوش کرده است. ردّپاهای زیادی روی برف به چشم میخورَد. همه در
تکنگاریهایی به قلم زنان ایرانی از روزهای دفاع مقدس ملت ایران در برابر رژیم صهیونی در خرداد و تیر ۱۴۰۴ ✍️سیده اعظمالشریعه موسوی 🔹️ کارتهای عروسیشان را پخش کرده بودند که جنگ شد. اما آن دو جوان دلشان قرص بود. چند نفر از دعوتیها تماس گرفتند و پرسیدند که
تکنگاریهایی به قلم زنان ایرانی از روزهای دفاع مقدس ملت ایران در برابر رژیم صهیونی ✍️سیده اعظمالشریعه موسوی 🔹️ مادر فاطمه مددکار اجتماعی بود. هنگامهی جنگ، تنها به خودش و خانوادهاش فکر نکرد. چمدانش را بست و راهی جایی شد که بیش از هر زمان دیگری به او
- آخرین اخبار