تکنگاریهایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی
📝 سیده اعظمالشریعه موسوی

🔹️ مرد خودش را به پشتی صندلی چسبانده و بند ساعتش را بارها باز و بسته میکند: «برادرم شصتودو سال داشتند. خیلی نجیب و با حیا بودند. حتی با افراد کوچکتر از خودشان هم که جای بچههایش بودند با ادب و احترام رفتار میکردند. متواضع و مردمدار بودند. آقا غلامرضا تکواندوکار حرفهای بودند. به شدت اهل توسل به قرآن و اهلبیت بودند. در هیئتهای مذهبی و ایام محرم، میاندار بودند. شب و روزشان وقف هئیت میشد.» مرد به ساعتش نگاه میکند. روی صندلی جابهجا میشود. بغضش را قورت میدهد و میگوید: «برادرم غلامرضا اوجانی، سرهنگ بازنشسته سپاه بودند. ولی بعد از بازنشستگی هم، بدون هیچ چشمداشتی همچنان به سپاه میرفتند و همکاری میکردند. آقا غلامرضا در جنگ دفاع مقدس مسئول پرسنلی گردان حضرت علیاکبر بودند. در عملیاتهای والفجر پنج و کربلای پنج جانباز شدند. برادرم حمیدرضا هم سال شصتوپنج شهید شد. آقا غلامرضا همیشه آرزوی شهادت داشتند تا اینکه صبح دوم تیرماه که رژیم صهیونی به سپاه امام حسن مجتبی(ع) کرج حمله کرد برادرم به آرزوی همیشگیشان رسیدند و شهید شدند. مزارشان در امامزاده محمدِ شهر کرج است.»

📥 نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید.
🖼روزنامه صدای ایران
📱 @sedaye_iran_newspaper