تکنگاریهایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی
✍ سیده اعظمالشریعه موسوی
🔹️ چشمهایش را باز کرد. تخت کوچکی کنارش بود. نوزادی آرام خوابیده بود. انگشت اشارهاش را آرام روی لپهایش کشید. همسرش دستهگل را کنارش گذاشت: خواب بودی اذانش را گفتم. اسمش را هم صدا زدم، محمد.
مادر دستش را زیر چانه گذاشت. خاطره تولد محمد را در ذهنش مرور کرد.

محمد 25ساله شده بود، اما در نگاه مادرش هنوز همان محمد کوچولویی بود که با آمدنش شادی را به جمع دونفرهشان آورد.
لباس پاسداریاش را که میپوشید مادر با ذوق نگاهش میکرد: «انشاءالله امام زمان ازت راضی باشه.» محمد لبخند میزد و زیرلب آمین میگفت.
آنروز مادر بهخاطر دیر کردن محمد کلافه بود. به محمد براق شد. خم به ابرو نیاورد. دولا شد و دست مادرش را بوسید.
برای عملیاتِ وعده صادق 3، سریع به محل کارش رفت.
مادر سر به سجده گذاشت: «خدایا، همیشه آرزوی شهادت برای پسرم دارم، اما طاقت دوریاش را هم ندارم. راضیام به رضای تو.»
خبر شهادت محمد جهانی را آوردند. مادر دستهایش را به آسمان بلند کرد: خدایا شکرت، پسرم عاقبتبهخیر شد. از محمد راضیام از او راضی باش.
📥 نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید.
🖼 روزنامه #صدای_ایران
📱 @sedaye_iran_newspaper